ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )
267
مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح ملك الشعراء بهار ) ( فارسى )
ابلّه و عراق فرستاد نزديك مثنى بن حارث [ 1 ] الشيبانى در سال دوازدهم [ و ] اياس ابن قبيصه ملك حيره [ 2 ] بپيش خالد آمد به صلح ، و جزيت پذيرفت : پس فتح ابله بود ، و باز وقعت الولجه [ 3 ] بود و خالد درين [ وقعت ] هزار سوار [ 4 ] را بكشت از سپاه عجم ، مردى عظيم ، و نيزه اندر شكم او [ فرو برد و ] بدان فراز چفسيد [ 5 ] [ و ] اندر ميدان بر سر اسپ طعام خواست ( 175 - ب ) و بخورد ، گفتا سوگند خوردم تا صفت مردانگى وى شنيدم كه طعام نخورم تا او را نكشم ، و ازين پس ظفر و حرب اليس [ 6 ] بود ، و آن ديهى بود اندر سواد ، و آن بود كه عجم چون سپاه خالد را بديدند از سر خوان جابان [ 7 ] مهتر سپاه عجم برنخاستند ، و خالد از طيره [ 8 ] چندان [ از اسيران عجم ] بكشت كه اندازه نبود تا مگر خون روان گردد و سوگندش راست شود ، [ و خون بر زمين ] نرفت كه طبع خشكى [ 9 ] زمين آن را به خود مىكشيد ، تا آب در آن داشتند و خون برفت ، پس حيره و سواد جمله به صلح گشاده شد ، و در كتاب معارف حدّ
--> [ ( 1 ) ] ص : مثنى بن الحارثة [ ( 2 ) ] متن : حر [ ( 3 ) ] اصل : الدجله ( حروب خالد بروايتى اول : ابله است ، دوم : وقعة المذار ، سوم : الولجه ، چهارم : اليس ، پنجم : امغيشيا ، ششم : بادقلى ، هفتم : انبار و غيره و عبارات متن شذراتي است درهم آميخته و ناتمام و بقرينهء بعد اين وقعهء الولجه است [ ( 4 ) ] هزار سوار نام شخصي است كه در وقعه ( ولجه ) خالد او را بكشت ، قال الطبرى : بارز خالد يوم الولجة رجلا من اهل فارس يعدّل بالف رجل فقتله فلما فرغ اتكاء عليه و دعا بغدائه ( ج 4 - حلقهء 1 ص : 2031 ) و طبرى ذكر ( هزار سوار ) را بتصريح ندارد [ ( 5 ) ] اصل : جنسيد - چفسيدن لهجهايست از چسپيدن - و طبرى ذكرى از نيزه ندارد رك حاشيه ( 4 ) ازين صفحه [ ( 6 ) ] متن : لبس ( اليس بضم اول و تشديد لام مفتوح و سكون يا و هى على صلب الفرات ) ( ط : 1 - 3 ص 2031 ) [ ( 7 ) ] متن خانان . صحيح : جابان ، كذا طبرى ( ص : 2033 ) و دور نيست كه قريهء جابان من قراء دماوند منسوب به اين مرد باشد ، چه وى از مردم رى بوده است [ ( 8 ) ] ظ : از طيرگى ، يعنى از بس كه اين كار به او برخورده بود كه سپاه ايران به او و لشكر او قدرى ننهادند و با آنكه او را ديدند كه با لشكر در پهنهء مصاف درآمد از سر خوان طعام برنخاستند ( ر ك : طبرى ج 4 - 1 ص : 2033 و ص 2034 ) و متن ظاهرا افتادگى دارد و از سطر بعد معلوم مىشود و بايد آنجا به اين مضمون جملهء افتاده باشد : [ و خالد چون آن بديد طيره شد گفت يا رب از تو بر من باد كه اگر به يارى تو ظفر يافتم چندان خون بريزم كه خونشان در نهر جارى شود ] ( كذا طبرى ص : 2034 ) [ ( 9 ) ] متن : طبع حسكى